تبليغاتX
به وبلاگ امين و پريناز خوش اومدين My JavaScript **&"عاشق و ديوانه ... لیلی و مجنونیم"&**

سلام به همه دوستای قدیمی  .....

و سلامی دیگر . . .

به تو .... به تو که تنها مونس روزهای تنهایی هستی . . .

آخرین برگه های کتاب سرنوشتم که تا کنون ورق خورده است ...

ارشد قبول نشدم..... یکسال معلم بودم .... تا اینکه آماده سربازی رفتن شدم....

امریه آموزش و پرورش رو گرفتم ....

۲ ماه آموزشیم تیر و مرداد ۹۰ در هتل خاتمی یزد بود ....

الان هم در حال حاضر سرباز معلم در ۲۰ کیلومتری شهرمون هستم....

هفته ای سه روز.....

واسه اینکه بقیه ساعتای عمرم حدر نره رفتم حسابدار یک فروشگاه شدم....

در حال حاضر از صبح تا ظهر و از ظهر تا شب سر کارم ....

خانومیم هم داره سال سوم اقتصاد نظری می خونه ....

داریم کمکم آماده زندگی مشترک میشیم.....

البته تاحالا خیلی سختیا رو گذروندم .....اما عشق واقعا زیباست......

فقط یه نصیحت واسه دختر پسرای عاشق دارم.....:

من تا الان ۹ سال صبر کردم تا به عشقم برسم الان دو سال و نیم  از جشن نامزدیمون می گذره ...

بازم صبر میکنم تا به عشقم برسم..... پس حواستون باشه .... همه چیرو زود زود از خدا نخواهید ...

چون با گذشت زمان به خیلی چیزا میرسین که اصلا فکرشو نمی کردین....

صبور باشیددددددد ...... صبووووووووور...... و به عشقای حقیقی خود اعتقاد داشته باشیدددد ....

محتاج دعای همه دوستان هستم....


|لينك مطلب| نوشته شده در جمعه نهم دی 1390 ساعت 14:7 توسط امين و پري ناز |


پرینازم دوستت دارم.....


|لينك مطلب| نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389 ساعت 18:13 توسط امين و پري ناز |


                                           

 

واسم دعا کنید

فردا نتیجه های ارشد رو میدن

بهش خیلی احتیاج دارممممممممممممممممم

خدااااااااااااااااااااااااااا ...................


|لينك مطلب| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 ساعت 0:16 توسط امين و پري ناز |


                                    

و اینک بعد ۴ سال امروز عصر پایان دوره دانشجویی در مقطع لیسانس.......

سلام به همه ی دوستای مهربونم که با بی معرفتیام همشونو از خودم دور کردم......

من شرمنده همتون هستم .......

چه کنیم دیگه ...... آدم دیگه بره سراغ زن و زندگی همه چی از یادش میره دیگه ه ه ه ه ه ....

امروز آخرین امتحان مقطع کارشناسی رودادم..... بچه ها تورو خدا واسم دعا کنین که ارشد هم

قبول شم.....آخه خیلی بهش احتیاج دارم ....

حالا ایشاالله یه چند روزی استراحت کنم میام همه چیزا رو از دانشگاه گرفته تا زن گرفتنو

 واستون می گم....

فعلا بای.....


|لينك مطلب| نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389 ساعت 18:48 توسط امين و پري ناز |


 

دختری کنجکاو می پرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلويي چند؟

مفلسی گفت: پر کردن شکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا: گناهي بی بخشش

واعظی گفت: واژه اي بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است و همين

محتسب گفت: منکر عظماست

قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را چون عشق است، پس همين عشق است!

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیز یعنی دور کن آتش بر دست

چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم :

طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!

 

 


|لينك مطلب| نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 19:56 توسط امين و پري ناز |



|لينك مطلب| نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 19:42 توسط امين و پري ناز |

پری ی ی ی ی ی ی ی ی ی ...... جونممممممممممم....

الهی من فدات شم.............فدای گریه هات شم

فدای اشک شوقو...............فدای اون نگاهت شم

قسم به آرزوهات...............دیوونه ی نگاهتم

قسم به مهربونیت.............دیوونه عشقتم

خدا خودش میدونه..............عشق من پاکه پاکه

جزء نفس عشق تو...........برام نمونده ناله

گریه ی تو واسه من..............پر است از اه وناله

خنده دلنشینت...............برام یه خواب شاده

......

((تیکه ای از دلتنگی خودم))

وای که چقدر دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارممممممممممممممممممم....

فردا امتحاناتت شروع میشن.....

ازم خواستی که واست دعا کنم.....

اما جوابتو دادم که فرشته ها که نیاز به دعا کردن ندارن  ....

می دونم که فردا امتحانت رو باحال ودی ی ی ی....

قرار بود همدیگه رو امشب ببینیم اما......

انشاالله فرداشب....

مثل همیشه .....

بوس س س س س س

دوسسسسسسسستت دارمممممم

پریاااااااااااااااااااا جون


|لينك مطلب| نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 21:11 توسط امين و پري ناز |

عمر م م م م م آمدنت مبارک........

 

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن :.

.

.



.

.      تولدت مبارک


تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک

تولدت مبارک........

وای ی ی ی که چقدر تو ماهی ی ی ی ماهی دریای من ن ن ن ...

سلام به تنها دلیل زندگیم م م م..

فدااااااااااااااااااااااااااااااااااات شم من....

خانوم قشنگم میلادت مبااااااااااااااااااارک.....

امیدوارم بهارت در بهار بهارانه شروع بشه....

انشاء الله سال دیگه این موقع دیگه ه ه ه کنارت هستم...

ویه عالمه بوست می کنم......

چاکرتم......

عاشق هفت سالت....

امین.....

 و در آخر هم فقط می تونم بگم......

 


|لينك مطلب| نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 ساعت 21:54 توسط امين و پري ناز |

سلامی دوباره....

     

سلام به تمام بر و بچ بلاگفا و دوستاي گلم.....

سال نوي همگيتون مبارك.اميدوارم يه سال خوبي رو شروع كرده باشين كه

هر روزش پر عشق و سرمستي واسه خودتون و معشوقاتون باشه....

ببخشيد كه چند ماهي كم پيدام...

چيكار ميشه كرد... عاشقي و هزار مكافات ديگه....

دلم مي خواست واسه نوروز بيام اما لياقت پيدا نكردم...واقعا شرمنده....

يه دونه معذرت خواهي هم به تمام دوستاي عزيزم بدهكارم كه مي بايست

بهشون سر بزنم اما وقت نكردم....

بخدا بي معرفت نيستم ها....

فقط يه كم سرم شلوغ شده.......

دست تك تكتونو مي بوسم.....

راستي يه خبر داغ داغ......

جمعه 21/1/1388 روز تولد پري جونمه.....

مي خوام تو وبم واسش جشن تولد بگيرم.....

اميدوارم بهم سر بزنيد حتما....

 

                                                                              دوستتون دارم......

 


|لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 22:55 توسط امين و پري ناز |

دهمین سالگرد رفتن خواهر نه ساله ام.....

                                

و سرانجام ده سال گذشت....

واکنون که امسال دهمین سالگرد رفتنت بود و دهمین سال تنهایی من....

و اما یاد تو که هنوز ...

آه ه ه ه.... ای که تو با رفتنت مرا سوزاندی..... تو که تنها ندیم روزگارم بودی...

و اما بعد از رفتنت .... من..... و تنهایی من....

ای کاش در کنار مشکلاتم بودی و همراهیم می کردی.....

تو آرام خوابیدی.... آرام تر از آرام......من چه کنم..... 

الهه جان......

تنها می مانم......تنهای تنها......

ای کاش.......

                                


|لينك مطلب| نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 0:47 توسط امين و پري ناز |

< > <

http://dariushkamani.blogfa.com
>